***...صیاد...***
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم... ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب ندارم ... رفته ست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم.... رهائي نتوانم..
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم.. واي از دل زارم
*****
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی.... بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی ... وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم... از دیده رهه کوی تو با عشق بشویم
** با حال نزارم... با حال نزارم**
******
بر خیز که داغ از من بیچاره ستانی... بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن بازگشایی ... خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی ... تا سجده گزارم.. تا سجده گزارم
*****
گر بوی تو را باد به منزل برساند... جانم برهاند..
ور لحظه وجودم اثری هیچ نماند .... جز گرد و غبارم.. جز گرد و غبارم
شهادت هنر مردان خداست ![]()

زمانی که شیپور جنـگ بصدا در آید..
مرد از نامرد شناخته می شود..
پس ای شیپورها بنوازید..(شهید چمران)

شب عاشقي را رقم ميزدند...
همانا که برزمين قدم ميزدند.....
ازآنها که تنها پلاکی بجاست...
کمي استخوان و مشت خاکي بجاست...
چون که آدم بر زمین بنیاد شد ....... پیشه ی او از ازل صیاد شد...
صید آدم.. عشق و تاوان بندگی ........ عشق تدریجی و.. قانون زندگی...

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در سال 61 قبل از عملیات والفجر مقدماتی:
...واما آنان که مانده اند ، دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر اینصورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند :
1- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
2- دسته ای راه بی تفاوتی بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند.
3- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان باشید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد... و جزء دسته سوم... ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود.
روحش شاد![]()
![]()
![]()

کربلا لبریز عطر یاس شد ... نوبت جانبازی عباس شد ..
بازوانش.. مرگ را بی تاب کرد ... تیغهای تشنه را سیراب کرد ..
تاکنون عباس ها رادیده ای ؟ ... بوسه ای ازدست آنهاچیده ای ؟ ..
بنگراین مستان آتش خورده را ... بازوان تیروترکش خورده را...

بی نام و سفر کرده و گمنام بمیرم..
عمریست مرا مونس جان.. نام "حسین" است..
دل خواست که در سایه این نام بمیرم..

